هانيهاني، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره
هیامهیام، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 11 روز سن داره

هاني كوچولو

تولد هانی و بابایی

سلام دوستای گلم یکشنبه پنجم بهمن ماه تولدم بود جاتون سبز با مامان و بابایی سه نفری رفتیم لب دریا و جشن کوچولویی گرفتیم منم قبل از شروع تولد, با بلز کلی آهنگ واسشون زدم چند روز پیش که تولد بابایی بود به مامانی گفتم واسه تولدم مثل کیک تولد بابایی درست کنه ولی به شرطی که حتما شکل دایناسور باشه چون دایناسورها رو خیلی دوست دارم من و بابای مهربونم   کلاهمو با دست گرفتم که باد نبره و بادکنکها هم بخاطر باد رفت توی هوا کلا از اینکه کنار دریا تولد گرفته بودم خیلی شاد بودم اووونجااااا رو ببین یه کوسه میبینم ای بابا چرا وحشت کردید من که شوخی کردم بعد از  سوراخ سوراخ ...
6 بهمن 1393

هانی در یک روز بد و حادثه تلخ (دی ماه 93)

همه چی خوب بود و منم مثل همیشه شاده شاد هر وقت پیچ هایه دوچرخم شل میشه از بابایی یاد گرفته بودم که خودم درستش کنم من ادا در میارم و مامانی ازم عکس میگیره  تا اینکه روز شنبه بعد از ظهر مورخ 13 دی ماه این اتفاق بد برام افتاد پنج دقیقه قبل از اینکه مامانی از سرکار بیاد ؛ به مامان بزرگم گفتم میخوام برم مغازه و توی راه که داشتم میرفتم یک شیشه دیدم و زدم زمین شکوندمش و شیشه انگشت کوچیکمو بدطوری برید مامان بزرگم پرید منو بغل کرد برد خونه و یک دستمال دور دستم کرد ولی خیلی خون میریخت و همون لحظه مامانی رسید و شروع کرد گریه کردن من دیدم مامانم ناراحته گفتم گریه نکن من خوبم و ناراحت نباش و کلی معذر...
17 دی 1393

هانی در دی ماه 93

سلام دوستایه گلم   از وقتی دوچرخه نو و بزرگتر از قبلی خریدم هرشب با بابا و مامانی میرم بیرون دوچرخه سواری بفرمایید صبحانه نون تست و پنیر بووووووک جزوه گزینه های اول در صبحانه من دوچرخه قدیمیمو بردم خونه بابابزرگ که اونجا با حاتم بازی کنم تنهایی بدون حاتم اصلا دوست ندارم بازی کنم ولی حاتم زود از بازی خسته میشه و همش میخواد بره استراحت کنه من و اون همیشه بخاطر این موضوع دعوامون میشه   دختر داییم ماریه مهربون  پسرایه دایی امیر و انس انس هم جدیدا تا آهنگ میشنوه میرقصه   ...
17 دی 1393

هانی در آذر ماه 93 و تولد دختر خاله

با مامان بزرگم اومدیم سد بستانو جای قشنگیه و خیلیا واسه تفریح میان اینجا هرچی سنگه انداختم توی آب نوشیدنی مورد علاقم   راستی دختر خاله سمیه دنیا اومده اومدم طلا فروشی واسش گوشوار بخرم  کادومو خریدم و نشستم که بابایی بره حساب کنه بعد از خرید اومدیم رستوران کاکتوس شام بخوریم سیب زمینی تنوریش حرف نداشت ولی متاسفانه کباب کنجش بهم نچسبید اینم ایناس خانوم اینجا سه روزشه نازنین خانوووم اومده خونمون و ما کلی با هم بازی کردیم این خواهر کوچولوی نازنینه رفتم دکتر بهش میگم آقای دکتر شکمم درد میکنه دکتر گفت نه گوشت عفونت کرده ...
18 آذر 1393

خاطرات هانی در آبان ماه 93

مرحبا این روزها عربی کتابی صحبت میکنم کلمات قلمبه و سلمبه ای بکار میبرم که بقیه واسه پیدا کردن معنی حرفهام از گوگل و ترجمه آنلاین استفاده میکنن مثلا میگم خبز المحمص میخوام ولی مامان و بابایی نمیدونن خبز المحمص چیه ؟ بابا منظووووورم نون تسته این بالا بیشتر خوش میگذره دوستان من عاشق این گربه هستم ولی چرا اون از من میترسه ؟ و همیشه از دست من بالای درخت کنار پناه میبره ولی وقتی پایین میاد حسابش میرسم راستی دوتا مرغ قرقاول خیلی ناز توی خونه داریم  اما چند روزیه که پیداشون نیست مامان بزرگم میگه این مرغ های بی زبون از دست من به خونه همسایه پناه بردن حیف شد که رفتن آخه من هر ر...
7 آذر 1393

هانی با مامانی رفته سرکار- آبان 93

وقت نکردم خونه صبحونه بخورم و الان توی دفتر کناره مامانی دارم ذرت میخورم مامانی مدیر مهربونی داره و برام میوه و بسکوییت آورد واسه اینکه مزاحم کار مامانی نشم با تبلتم سرگرم شدم   وقتی حوصلم سر میره شیطنتام شروع میشه ...
13 آبان 1393

هانی در آبان ماه 93

سلام صبح زیبایتان بخیر    امروز خونه بابابزرگم هستم این روزها میوه هایه مورد علاقه ام سیب و انار و نارنگیه تا پام میرسه بساتین سریع میپرم خونه عمو جابر (خدا رحمتش کنه ) اونجا با عایشه و محمد بازی میکنم کی دوس داره باهام بیاد ماهیگیری عاشق نون سوخاری با کاکائو نوتیلا هستم دقت کنید خنده من قشنگتره یا اون نی نی روی پاکت میوه های مورد علاقه ام در این فصل این گیاه نزدیک به یک ساله توی حیاط خونمون رشد کرده من هر چند روز یک شاخشو میچینم و بعنوان گل تقدیم مامانی میکنم آقا ادیب اینجا شیرازه و این عکسو مامانی از ادیب خان گرف...
13 آبان 1393

هانی در عید قربان 93

عیدتون مبارک هرچند کمی تاخیر بهتون تبریک گفتم بفرمایید کیک خوشمزه خب حالا لبخند بزنید میخوام چندتا عکس یادگاری ازتون بگیرم اینم عکس من و بابایی روز عید خونه خاله ملیحه آقا ادیب پسرخاله ملیحه روز عید منه خوشتیپو نییییگاه اینم عیدی من به شما بفرمایید توی خونه خودمون و من در حال پذیرایی کردن از خودم هستم خب الان آماده شدم که برم خونه عمو جابر این عید , عیده عمو جابر و همه ناراحت بودن و گریه میکردن من توی ماشین توی باغچه خونه بابابزرگم من با تیپ جدید دشداشه خیلی تنگه و هرساعت میفتم هنوز خوب بهش عادت نکردم این...
18 مهر 1393

هانی در مسافرت دو روزه تابستان 93

سلام دوستای خوبم روز پنجشنبه مورخ 20شهریور ماه بهمراه بابایی ؛ مامانی و خاله ی مهربونم شادی رفتیم شیراز اینم صبحانه دلپذیر ما کنار آتشکده (فیروز آباد) موقع نهار رسیدیم شیراز و من نهار دلخواهم جوجه میل کردم شبش رفتیم مجتمع خلیج فارس و از هایبر استار خرید کردیم من در حال خرید   عاشق پله برقی فقط وقتی با بابایی میرم بیرون بهم خوش میگذره دارم ورزش میکنم هههه این میله جون میده واسه آویزون شدن بفرمایید ذرت پس از خرید با اینکه وسایلم سنگین بود و لی غرورم اجازه نداد و خودم وسایلمو بردم تا پارکینگ ...
26 شهريور 1393